مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
12
ميزان الطب ( فارسى )
شربت نيلوفر و امثال آن و بوييدن . و طلاء كردن ادويهء سرد نيز معدّل است مر صفرا را و مسكّن است حرارت را . اما تغيّر بلغم نيز بر پنج گونه است : يكى ، آن كه قدرى از خون با بلغم آميزد و آن را از مزاجش بگرداند و اين قسم را بلغم حُلْو گويند ؛ يعنى بلغم شيرين . دوم ، آن كه صفراى محترقه با بلغم آميزد و اين را بلغم مالح ؛ يعنى بلغم شور گويند و طبع وى نزديك به صفراست . سوم ، آن كه حرارت ضعيفه در بلغم اثر كرده باشد و اين را بلغم حامض ؛ يعنى بلغم ترش گويند . چهارم ، آن كه قدرى از سودا با بلغم آميزد و اين را بلغم عَفَص ؛ يعنى بلغم زمخت گويند . پنجم ، آن كه جسم آبى بر آن غالب آيد و اين را بلغم تَفِه ؛ يعنى بى طعم گويند و وى سردترين اقسام بلغم است از غير طبيعى . و معدّلات بلغم اين است ، حسب حاجت دهند . ادويهء مفردهء معدّلهء بلغم : باديان ، انيسون ، اصل السوس ، كَمُّون ، دارچينى ، قاقله ، برنجاسف ، سنبل الطيب ، مويز و طريق استعمال هر واحد بر رأى طبيب است . مطبوخ در بلغم بهتر است و هر گاه مادهء بلغم عفن شده باشد ، دواى بسيار گرم نبايد داد ؛ خصوص آن جا كه بلغم شور بود . و تخم كَشُوث در بر آوردن بلغم عفن كه در رگها باشد مخصوص است . و هر گاه مادهء بلغم عفن شود ، حسب حاجت آنچه در صفرا گفته شد ، قدرى گرفته به اين چيزها مركب بايد ساخت . ادويهء مركّبهء معدّله : معجون فلاسفه ، معجون زنجبيل ، معجون سير ، جوارش جالينوس و مانند آن . اين همه وقتى است كه بى عفونت ؛ يعنى بى تب باشد . اما اگر تب بود ، قرص گل و قرص غافث و سكنجبين بزورى معتدل و حارّ و گلقند و شربت به زور موافق است . امّا تغيير سودا نيز پنج گونه است : يكى ، آن كه سوداى طبيعى زياد بر مقدار طبيعى شود . دوم ، آن كه از احتراق ؛ يعنى سوختن سودا ، سودا حاصل شود . سوم ، آن كه از احتراق خون . چهارم ، آن كه از احتراق بلغم . پنجم ، آن كه از احتراق صفرا حاصل شود ؛ زيرا كه هر خلط كه سوخته مىشود ، سوداى غير طبيعى همان است . و معناى سوختن اخلاط ، آن است كه